از "تحجر" تا "سکولاریزم"، راهی نیست (تفکیک دین و سیاست، بدعت در دین، انحراف در سیاست)
حوزه علمیه مشهد - گروه ادیان پژوهی - سالگرد صدور منشور روحانیت از سوی امام خمینی (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر برادران عزیز، فضلای مکرم سلام عرض میکنم و تشکر میکنم از دوستانی که زمینه این جلسه را فراهم کردند که در سالگرد پیام مهم امام به نام منشور روحانیت که یک دفاع جانانه از ساحت روحانیت اصیل و مجاهد و زاهد و مردمی و عدالتخواه و فاضل بود و افشای یک جریان گاه جاهل و گاه نفوذی و فاسد درمیان روحانیت و حوزه را با تعابیری که جز ایشان کسی جرئت نمیکرد به کار ببرد، تعابیری مثل افعیهای خوش خطوخال حوزه و اینجور کلمات، در این جهت هم امام، امامت و صفبندی کرد و زمینه یک سوءتفاهم تاریخی را که از دو طرف و از دو جانب به روحانیت شیعه صدمه میزده و میزند، منتفی کرد. از یک جهت این که با عنوان مطلق نامشروع روحانیت و حوزه به طور کلی، زمینهای ایجاد میشد و میشود که هر کس باسواد، بیسواد، باتقوا، بیتقوا، مجاهد، قاعد، صالح، فاسد، هر کس، یک مقدار صرف و نحو عربی و یک مقدار فقه و اصول بخواند و لباسی بپوشد، سخنگوی پیغمبر و اهلبیت بشود. و از آن طرف کسانی که اولیای خدا هستند و حوزه و روحانیت، پرچمداران اصلی خط انبیاء در طول تاریخ بودهاند ورثه واقعی انبیاء هستند، اینها معمولاً در جوامع توسط دشمن یا دوستان نادان، منکوک و حذف بشوند و به حاشیه بروند امام با موضعگیری با هر دو جریان مقابله کرد.
من قبل از این که وارد این بحث بشوم، میخواهم تقریر محل نزاع بکنم. کاری بسیار درستی که معمولاً در درس و بحثهای طلبگی ما انجام میشد و امروز در بسیاری از مباحث اجتماعی و روشنفکری و سیاسی و ژورنالیستی متأسفانه صورت نمیگیرد و خود این باعث سوءتفاهمهای زیادی میشود. آن یک کسی دارد یک چیز دیگری را میگوید، این به یک چیز دیگری، جواب یک سؤال دیگری را میدهد. هر کسی به هر چیزی نباید تحجر یا التقاط بگوید. تحجر و التقاط نباید فحش و برچسب بشود که هر کسی افرادی را با مخالف یا حتی منتقد خودش، افرادی را متهم کند. چون معمولاً دیدید افرادی همان جایی که ایستادهاند، آنجا را مرکز عالم میدانند. هرکس این طرف است، به او میگویند: راستیها. هرکس این طرف است، میگویند: چپیها. بعد نفر بغلدستی او هم همین کار را میکند، او یکی هم همین است. یعنی قرار است هر کسی، هرجا هست، خودش محور تعادل و میانهروی و اینها باشد، بعد جلوییها افراطی و عقبیها هم تفریطی باشند. اینطرفیها راستی و اینطرفیها چپی باشند. آنها روشنفکر منحرف و آنها هم متحجر مرتجع باشند. این کار میشود. یعنی کسانی برچسبهایی به کسانی میزنند واقعاً بدون هیچ حجت شرعی و عقلی.
بنابراین قدم اول این است که وقتی میگوییم تحجر یا اسلام آمریکایی و این قبیل تعابیر، دقیقاً منظور چیست؟ ممکن است کسانی به لحاظ ذهنی و فرهنگی متحجر باشند، اما مقصر نباشند. بنابراین ما اینجا در این بحثها با متحجرین قاصر هدف نیستیم. اینها الآن هدف امام در منشور نیستند. متحجرین قاصر آن روحانیای است که درست آموزش ندیده، از اول تا آخر عمرش فقط رسائل و مکاسب و کفایه و ادبیات صرف و نحو خوانده و توهم اسلامشناسی به او دست داده است. با بخش اعظم قرآن و سنت اصلاً سروکار نداشته است. اصلاً یک بار قرآن کریم را از اول تا آخر درست با تفسیر نخوانده است. بخش اعظم روایات پیغمبر و اهل بیت را اصلاً ندیده است. این توهم اسلامشناسی میکند. ما این جور افراد داریم. ممکن است یک فقیه اصطلاحی متبحر شده باشد، در حالی که با قرآن و با حدیث محشور نیست، بسیاری از معارف اسلامی را درست نمیداند، مگر در حد عوام. در حد طلاب عادی میداند. کار نکرده است. ما کسانی داریم، آدمهای فاضل حوزوی که در حوزه عقاید و کلام واقعاً صفر و نزدیک به صفر هستند. به حسب عالم بزرگ دارم عرض میکنم. نه کلام جدید و این حرفها، همان کلام معهود را هم در مباحث اعتقادی ممکن است درست نداند. ما داریم بنابراین روحانیونی که حتی فاضل هستند، موی آنها هم سفید میشود، آدمهای صالح هم هستند، صادق هم هستند، متدین هم هستند، ولی از بخش عارف اسلامی واقعاً بیاطلاع هستند. این یک ضعفی در آموزشهای ما بوده است. بعد از انقلاب در این سالها کمتر شده ولی هنوز هم برطرف نشده است، ولی قابل مقایسه با قبل انقلاب نیست.
یا روحانی صادق، زاهد، عالم، مردمی که اطلاعات و شعور سیاسی اجتماعی او در حد صفر است. این جور افراد قبلاً که خیلی بودند، الآن هم کموبیش هستند. افرادی که آدم به صداقت و دیانت آنها قسم میخورد و مورد احترام هستند. اما الفبای مسائل جهان اسلام را، که چه بر سر اسلام، بر سر شیعه، بر سر مردم میآید، چه کسی دشمن و چه کسی دوست است، نمیدانند. یکی از بزرگان اساتید قبل از انقلاب که ما سن ما اجازه نمیداد، توفیق نداشتیم محضر ایشان را درک کنیم ولی آنقدر از فضایل اخلاقی و معنوی ایشان از افراد مختلف شنیدهام که من ندیده، واقعاً مرید ایشان هستم. بعضی از آقایان میگفتند: رفتیم خدمت ایشان که راجعبه مثلاً انگلیسیها چهکار میکنند، آمریکاییها چهکار میکنند، دیگران چهکار میکنند، اینجوری صحبت کنیم که ایشان بدانند چه اتفاقاتی دارد میافتد، امام تبعید شده و... میگفتند وقتی همه این حرفها را به ایشان زدیم، آخرش ایشان گفت این انگلیس همان روس است. انگلیس همان روس سابق است! در صداقت و امانت و دیانت اینجور افراد شکی نیست و وقتی که واقعاً احساس تکلیف کنند، پای آن میایستند. اتفاقاً ما دیدیم این جور افراد وقتیکه از یک مسئلهای مطلع میشوند و میفهمند تکلیف آنهاست، از خیلیهایی که روشنفکر بازی درمیآورند، اینها اتفاقاً محکمتر میایستند. یک بخش ولی ناآگاهی است. آموزش ضعیف است. کلاه ما را، عمامه ما را از سر ما برمیدارند، نمیفهمیم.
امام در این منشور اشاره میکنند که یک وقتی مقدس بودن به این مفهوم بود که سرت را کج بگیری و کفشهایت را لخلخ بکشی و میگفتند: فلان آقا اینقدر آدم باتقوایی است که افتاده در حوض خانهاش، داشت خفه میشد، اگر او را کمک نمیکردیم در حوض خانهاش خفه میشد. لباس جندی پوشیدن خلاف مروت بود، ولو این که پیغمبر و امیرالمؤمنین لباس جندی میپوشیدند. نه، پوشیده باشند. اصلاً تعریف مروت عوض شد. مفهوم تقوا عوض شد. رفتیم در مایه آن کسی که امام باقر(ع) را دید سر ظهر ماه رمضان در آفتاب دارد بیل میزند گفت خجالت نمیکشی اینقدر اهل دنیا هستی؟ جد تو علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین، آن مرد مرتاض جد توست. اگر الان بمیری چه میگویی؟ امام(ع) فرمود به خدا عرض میکنم در مسیر عبادت تو مُردم. در حال جهاد مُردم. من دارم کار میکنم تا محتاج امثال تو نشوم. یعنی کار کردن و تلاش کردن و در صحنه بودن و شعور داشتن و حاضر بودن و مجاهد بودن را، همه اینها به مفهوم خلاف تقوا و مروت میدانستند! اینها فضایی ساختند که هر که احمقتر است، مثل این که باتقواتر است. مثل این که حماقت مساوی است با تقوا. تقوا مساوی است با حماقت. آن تیپهایی که میگویند: آخر بحث انجمن حجتیه، متحجر، از دو منظر این حرفها زده میشود. یک کسانی اصلاً کل روحانیت را مرتجع میدانند. اصلاً میگوین: حوزه ریشهکن شود، کی بشود که حوزه نباشد. دنبال اسلامی هستند که خودشان بسازند، خودشان جعل کنند، خودشان به خورد مردم بدهند و این وسط روحانیت و علما نباشند که اساساً سؤال و جواب و دلیل بخواهند. یعنی وقتیکه دین متولی علمی و یک سپاه علمی مجاهدی نداشته باشد که اینها محافظ ارزشهای الهی و مبین احکام و معارف الهی باشند، این یعنی یک گنج بدون نگهبان است. هر دزدی از سر راه میآید میرود هر چه دلش میخواهد برمیدارد، هر چه دلش میخواهد به اسم دین میگوید. یک همچین جریانهایی هم هستند که چون وجود حوزه و علما و مجتهدین، فقها، متکلمین، محدثین، مفسرین، فیلسوف، متکلم، وجود اینها برای آنها خطرناک است چون اینها میخواهند عوامفریبی کنند، دین، سخنگو و مدافع و ملاک و معیار نداشته باشد، به نام مذهب کلاه مردم را بردارند. معلوم است از نظر اینها هر آخوندی مرتجع، بلکه ارتجاع، است. از نظر اینها، این تیپ آدمها، حالا اسم آن را نواندیشی دینی، روشنفکری، هر اسمی میخواهند بگذارند، اصلاح دین، احیای دین، از این اسمها هم میگذارند. گاهی بعضی از اینها از این اصطلاحات سوءاستفاده میکنند. هدف نهایی آنها این است که اسلام یک گوشت قربانی در اختیار ما باشد. ما خودمان هر جور دل ما میخواهد مصرف و هر جور دل ما میخواهد تقسیم کنیم، هر آیهای را هر جور دل ما میخواهد تفسیر کنیم، اصلاً آیاتی را خودمان نسخ و روایت جعل کنیم، روایت را تأویل و سوء تعبیر کنیم، روایاتی را اصلاً حذف کنیم، برخورد کاملاً گزینشی طبق منافع ما یا حداقل طبق عقاید ما داشته باشیم. اسلام را ما قبول داریم، منتهی اسلام بیدفاع و بیسخنگو، اسلام بدون روحانیت. این یک جریان است. ما الآن با آن کاری نداریم.
فرض ما این است که ما الان داریم در درون آن گفتمانی و در زیر سایه آن تفکری صحبت میکنیم که معتقد است حوزه و روحانیت، پاسدار اصلی دین و مذهب تا امروز بوده و تا آخر باید باشد و کسانی که به اسم اصلاح حوزه دنبال محو حوزه یا حذف حوزه و روحانیت هستند، دنبال حذف فقه و کلام و تفسیر و همین متد جواهری و اینها هستند، اینها اگر احمق نباشند و سوءاستفاده از آنها نشده باشد، مفسد هستند. حتی ممکن است کسانی بگویند اشکالات روحانیت آنقدر زیاد است و حوزه آنقدر مشکل دارد که این نمیتواند اسلام را، به خصوص امروز، درست در جهان تبیین کند. اسلام را از دست روحانیت نجات بدهید. اسلام را از دست حوزه نجات بدهید. این اسلام نمیتواند در دنیا آبرومند باشد. این حرفها را میزنند چون چهار تا اشکال و انتقاد در حوزه و مجامع مذهبی و هیئت و روحانی و اینها میبینند، ولی سوء برداشت و تعمیم میدهند، مطلق میکنند و به جای اصلاح نسخهای که میدهند، نسخه علاج نیست. درد بدتر از بیماری است. یعنی به جایی که به تعبیر شهید مطهری، درخت آفتزده روحانیت را بیایند آفتزدایی و اصلاح کنند، همان کاری که امام، مطهری، بهشتی، اینها همه میگفتند، آقای بروجردی، مرحوم آقای حائری یزدی و دیگران و دیگران، به جایی که آفتهای درخت را بزنند، اصلاح کنند، میگویند درخت را از ریشه بکنیم، روحانیت برود پی کارش و به جای آن ما بیاییم تحت عنوان نواندیشی دینی، روشنفکری دینی، اسلام را درست معرفی کنیم. این اتفاق اولاً که نمیافتد، این یک خواب خیالی است. ثانیاً اگر به فرض محال چنین اتفاقی میافتاد، همان بلایی بر سر اسلام میآید که بر سر مسیحیت آمد. اسلام یک بازی و یک شوخی میشود. اسلام در حاشیه نه اسلام در متن، اسلام منفعل بلکه مفعول یعنی در تصرف دشمن نه اسلام فاعل بلکه فعال که امروز هست. این اسلام یک اسلام تشریفاتی میشود.
پس ما اولاً حساب خودمان را از این جریانهایی که به اسم اصلاح حوزه و به اسم نقد روحانیت، مبارزه با تحجر، تیشه به ریشه اصل اسلام و روحانیت و حوزه و اینها میزنند، حساب خودمان را از اینها جدا بکنیم. حالا میآییم در درون این جبههای که معتقدیم حوزه، اجتهاد، روحانیت، دیانت و گسترش روح تعبد دینی، یک حرکت الهی است، در این چارچوب دو جبهه پیدا میشود. از اینجا به بعد حالا میگویند اسلام آمریکایی، تحجر یا مثلاً یک زمانی میگفتند انجمن حجتیه یا روحانیت متحجر، روحانیت ارتجاعی. از این حرفها، اصطلاحات زیادی برای آن به کار میرود. خود این دسته را ما الان اینجا به دو دسته تقسیم کردیم: قاصرین و مقصرین. بخشی از اینها که از موضع مقدسمآبی منتقد هستند، آدمهای متدین خوبی هستند، ولی ذهنشان کلاً خالی است. هم نسبت به این که چه اتفاقی در جهان دارد میگذرد؟ اسلام و تشیع در معرض چه تهدیدها و خطراتی است؟ هم این که چه فرصت بزرگی امروز در اختیار اسلام و شیعه قرار گرفته که قبلاً نبوده است، اینها توجه ندارند. بعد بعضیها فکر میکنند که این جریان فقط درک مسائل سیاسی روز را ندارد. مشکل آنها مشکل درک مسائل سیاسی روز است. بنده اینجا عرض میکنم این دوستان مشکل بزرگتری دارند، مشکل درک بسیار ناقص و ضعیف و سطحی و گزینشی از خود دین است. یعنی این جریان، مجموعه برداشتشان از اهلبیت در دو، سه موضوع از ۱۰۰ موضوع است. یکسری روایات را در سه، چهار موضوع میبینند. همینها را اصل کردهاند، اهمیت و مراتب و مدارج و نسبت آن را با بقیه معارف اسلامی اصلاً نمیدانند، اطلاع ندارند. حساس نیستند. حساسیتهای آنها، حساسیتهای جامع نیست، حساسیتهای ناقص، گزینشی، سطحی است. در حوزه کلام و اعتقادات اگر فرض کنید ۵۰۰ تا مسئله کلامی، عقیدتی داریم، اینها مثلاً روی ۱۵ تای آن، حالا یا نسبی یا عمیق هم اطلاع و آگاهی دارند و روی همینها پافشاری میکنند. بعد هندسه عقاید دینی را درست نمیدانند. یک مسئلهای که اهمیت آن ۳۰ درجه است، در ذهن اینها ۱۰۰ درجه است. یک مسئلهای که اهمیت آن ۱۰۰ درجه است، در ذهن اینها ۲ درجه است. پس این ذهن نه جامعیت و نه اشراف دارد، نه این ذهن، درست هندسه فکری دارد. آیات و روایات را همهاش را نمیبینند، ندیدهاند. بخشی را میبینند، گزینشی، و بخشی از آنها هم تفسیرهای خاصی میشود که بعضی از این تفسیرها قطعاً غلط است، تفسیر به رأی است. در چارچوب این تفکر دینی متحجرانه، تناقض و جهل هست، اجتهاد، نواندیشی اجتهادی سالم نیست و با این تفکر، اینها حداکثر دستاوردشان این است که اگر بتوانند، اگر بتوانند دین شخصی خودشان را، حالا ولو غلط باشد، دین شخصی خودشان را در حاشیه جامعه موقتاً حفظ کنند. هدفشان هم همین است، میگویند دین شخصی خودمان را تا ظهور آقا حفظ کنیم! و نمیدانند که اگر دینی جوابگوی مسائل اجتماعی امت اسلامی نباشد، جوابگوی مسئله شخصی تو هم نیست. چون دین که فقط چهار تا حکم عبادی فردی نیست که. یک بخش اندکی از دین، احکام عبادی فردی است که شما فکر میکنید اصل دین همینهاست و منحصر به اینهاست. همانقدر که آیه یا روایتی که راجع به نماز و طواف و طهارت و نجاست حرف میزند، دستکم به اندازه همینها، چند صد برابر اینها، آیات و روایاتی وجود دارد که راجع به مسائل تعلیم و تربیت، سیاست، اقتصاد، خانواده، حقوق بشر، تکلیف بشر، روابط بینالملل و... دارد بحث میکند، صدها برابر اینهاست. آنها هم به همان معنایی که این آیه و حدیث است، آنها هم به همان معنا، آنها هم آیه و حدیث هستند. آنها حکم الله هستند. آنها بحثهای روشنفکری نیست. آنها را همین پیغمبر و همین اهلبیت گفتهاند، همین قرآن گفته است. به آنها توجهی ندارند. خودشان در ذهنشان طبقهبندی میکنند. اینها مسائل مهم هستند، آنها خیلی مهم نیستند. کاری ندارد که ما از کجا باید بفهمیم کدام مسائل اسلامی مهم و کدام اهم و کدام کمتر مهم هستند؟ ملاک ما چیست؟ این که در باب تزاحم بحث میشود که ما در مصداق تشخیص اهم و مهم را بدهیم، در تعارض میگویند بین دو دلیل ناسازگاری ظاهری است، باید ببینیم که مرجحات باب تعارض چیست؟ بعد که از فهم دلیل بالاتر رفتیم، اولاً در حوزه تعارض هم مشکل دارند. تعارض ادله و مرجحات تعارض ادله را درست به کار نمیبرند. حالا از این میگذریم، میآییم در حوزه تزاحم. مرجحات باب تزاحم را که چه چیزی مهم و چه چیزی مهمتر است، آن را هم درست رعایت نمیکنند، نمیفهمند. ملاک ترجیح و اهمیت در مصادیق در باب تزاحم چیست؟ از کجا ما میفهمیم کدام بخش از اسلام مهم و کدام مهمتر است که اگر اینها با هم تزاحم پیدا کردند، کدام را موقتاً رها کنیم و کدام را ترجیح بدهیم؟ شما باید با اشراف نظری به کل قرآن و حدیث و با عقل خود، یعنی با عقل و وحی، بفهمید که چه چیزی مهم و چه چیزی اهم است؟ این دوستان، نه این که میخواهم بگویم بقیه اشراف کامل دارند ولی اقلاً دنبال آن هستند. این دوستان اصلاً نه این که چنین اشراف ذهنی را ندارند، اصلاً به چنین اشراف ذهنی و ملاکات عقلانی و وحیانی در ترجیح اهم بر مهم توجه ندارند. این تحجر قاصر - حالا به مقصر میرسیم- منشأ تحجر قاصر بیش از این که سوءنیت، که خیلی وقتها واقعاً سوءنیت هم نیست، باشد، جهل به اسلام است. مستضعف فکری، اینها باید آموزش ببینند. این دسته، راه علاج آن آگاهسازی است. همان دسته دوم مقصرین اسلام آمریکایی که راجع به آنها صحبت میکنیم، علاج آنها آگاهسازی نیست، علاج آنها افشاگری است. چون آنها آگاه هستند. آنها با دین برخورد عمدی ابزاری میکنند. میفهمد دارد چهکار میکند. کاسب است، ولی این دسته نه. حالا از این دسته هم ما عبور میکنیم. پس ما از دو دسته تا اینجا عبور کردیم. یکی آنهایی که با اصل روحانیت و حوزه و مذهب و تعبد مشکل دارند. این جریان مخالف حوزه و روحانیت را هم من دیگر چون موضوع بحث ما آن نیست، رد میشوم ولی این را همین جا تذکر بدهم، جریان مخالف حوزه و روحانیت که یک زمانی از اسلام منهای روحانیت سریع سخن گفت، خود آنها هم دو دسته هستند. بعضیهایشان مقصرند، یعنی بیدین هستند و میفهمند با زدن حوزه و روحانیت، راه زدن اسلام و دین و مذهب باز میشود. مارکسیستها بودند، لیبرالیستها بودند، جریانهای منافق بودند. مثلاً این منافقین مجاهدین خلق، از اول یک اسلام منهای روحانیت را شروع کردند. اسلامی که بشود هی دستکاریاش کرد، مثل خمیر، هر وقت به یک شکلی درآید. یک وقت مارکسیستی و یک وقت لیبرالیستی و یک وقت ناسیونالیستی و یک وقت انترناسیونالیستی، اسلام در مشت باشد. اما این را هم اینجا بگویم، جزء همین جریانهایی که نه منتقد بلکه تقریباً مخالف حوزه و روحانیت شده بودند، ما یک جریان به اصطلاح روشنفکری دینی داشتیم که اینها هم قاصر بودند. چون اولاً که با معارف اسلام مستقیماً آشنا نبودند. میگفتند علما، خیلی از اینها، نه این که سیاسی نیستند، یعنی اگر اسلام را ریزریز و آتش بزنند این طرف میایستد نگاه میکند میگوید تقیه هنوز واجب است تا آخر. این درد دین داشت، آگاهی دینی نداشت. بچه مسلمانهایی که در خانوادههای مذهبی، فرزند روحانی، رهبران درجه اول جریانهای روشنفکری لائیک در ایران چپ و راست آن یا سابقه آخوندی داشتند مثل تقیزاده، مثل کسروی، مثل علی دشتی، یا فرزند روحانی بودند. آن کتاب «اسرار هزارساله» که امام «کشف الاسرار» را در جواب آن نوشت، فرزند کی بود؟ فرزند آن عالم روحانیای در قم بود که وقتی مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری یزدی وارد قم شدند که حوزه را دوباره تأسیس کنند، در منزل ایشان وارد شدند. احسان طبری، ایدئولوگ درجه اول کمونیسم در ایران و منطقه، آیت الله طبرستانی است. کیانوری، نوه شیخ فضلالله نوری است. رهبر حزب توده است. همین الان هم افرادی که الان در داخل و خارج، جریانهای سیاسی لیبرالیستی، لیبرال مذهبی یا تئوریسینهای سکولاریسم در ایران در این ۱۰، ۲۰، ۳۰ سال بودند، یا از فعالان سیاسی این جبهه هستند، من اسم نمیبرم، یا سابقه انجمن حجتیهای دارند و الان در خارج از کشورند یا فرزند روحانی هستند. اسمهای آنها را ببرم، همین الان همهشان فعال و در صحنه هستند، داخل و خارج هستند. جریان سکولاریستی در کشور هستند. بعضیها فکر میکنند رهبران کمونیسم و لیبرالیسم در ایران، رهبران ملیگرایی غیردینی در ایران، اینها همه از خارج آمدند یا از خانوادههای بیدین و لامذهب بودند. نه. خیلی از اینها در همین مشهد و قم بودند و در خانواده مذهبی بودند، هیئت میرفتند، طلبه بودند، پدرشان آخوند منبری بوده، اینجوری بودند. یک وقت یکی از دوستان آمد گفت پنج نفر هستند در بیبیسی و تلویزیون آمریکا، VOA و اینها حرف میزنند، تحلیل میکنند. گفت نگاه کن، هر پنج تای آنها بچه آخوند هستند. پسر آیتالله شریعتمداری است، آن یکی همینطور و بنیصدر خودش، بنیصدر پسر یک روحانی است. پدرش آیتالله بنیصدر است. گفت نگاه کن، هر پنج، شش تایی که دارند در شبکههای بیگانه یکسره علیه اسلام و انقلاب و اینها حرف میزنند، هیچ کدامشان در خانوادههای لامذهب بزرگ نشدهاند. ببینید یک مسئله مهمی است. این را ما باید آسیبشناسی کنیم. دشمن میآید سراغ این جور خانوادهها و افراد، فرزندان اینها را میبرد در فراماسونری. آیتالله بهبهانی، رهبر مشروطه، فرزندش از رهبران فراماسونری میشود. آن یکی دیگر هم همینطور. اغلب رهبران مشروطه که انگلیسیها و فرانسویها و بعداً هم کمونیستها اینها را جذب کردند، در خانوادههای مذهبی و در حد متحجر گاهی بار آمده بودند. الان هم ما، ما زمانی که دانشگاه تعطیل شد، انقلاب فرهنگی و اینها بود، آمدم حوزه دیگر درس، درس و بحث مشهد را در ۶۱ شروع کردم، هم در مشهد هم بعد که جنگ تمام شد برای ادامه درس و بحث درسهای دیگر قم رفتم آنجا من میدیدم در این طلبهها، طلبههایی که به حساب روشنفکر میشدند، مطالعات جدید و اینها را شروع میکنند، اینها دو دسته هستند. خیلی از آنها بچههای سالم دنبال حق هستند. همه چیز هم میخوانند، همه جا هم میروند، ولی دنبال حجت هستند. اینها هیچ خطری نداشتند. حتی اگر در بدترین محافل بروند، سالم بیرون میآیند. چون دنبال حق هستند. بعد، این را هم تجربه کردم، هم مشهد هم قم، یکسری بچه طلبههای به حساب نواندیش پیدا میشدند که اینها نواندیش نیستند، عقده نواندیشی دارند. در یک خانواده یا محیطی بار آمدهاند که تحجر و فشار در اوج بوده است. در این خانه، در این مدرسه یک محیط به شدت بسته بوده است. این عقدهها مثل فنر زده بیرون. بعد جالب است، این طلبه معمم، من دیدم، در مشهد هم دیدم، در قم هم دیدم، یک جوری راجعبه نواندیشی و علیه ارتجاع و مذهب و اینها حرف میزند که هیچ کمونیستی اینجوری حرف نمیزند. اینها را من دیدم، بعضیهایشان را. الان هم هستند. طلبه معمم، فضل ظاهری هم دارند. در امتحانات هم نمرههای خوبی میآورند. مشهد، قم هستند. خدا عاقبت این مردم را با اینها، با این جور افراد به خیر کند. آخوند معممی که ته آن میبینید معاد را قبول ندارد. میگوید نبوت، همچین نبوتی هم نیست. یک تجربه بشری عادی است! یکی از اینها یک وقتی در همین مشهد بود، سالها قبل، یک سؤالی کرد، من جواب دادم. گفتم این پاسخ عقلیاش، این هم پاسخ نقلیاش، این هم آیه و حدیث. یک مرتبه گفتم که چرا عمامه سرت است؟ تو چرا وجدان نداری؟ تو عمامه که سرت میگذاری، داری به مردم میگویی من همه اینها را هم قبول دارم، هم بیشتر از شما میفهمم، بیایید سؤال کنید جواب بدهم. تو که اصلش را قبول نداری! اینها هم از خانوادههای سوپر مذهبی عوام بیرون آمدهاند. یعنی عقده دارد. عقدهای حرف میزند. آخر یک وقت کسی کافر میشود ولی بدون عقده. این قابل اصلاح است. یکی با عقده کافر میشود، با این اصلاً هیچ کاری نمیشود کرد. بیشترین خطرات را این تیپها دارند که معمولاً از محیطهای متحجر بیرون آمدهاند، ایجاد میکنند. این هم یکی از آفتهای غیرمستقیم این تفکر متحجر است.
یک جریانی ما داریم که متأسفانه از اسلام منهای روحانیت حرف زدند. اینها قاصر هستند. اینها سه- چهار منشأ داشتند. که فکر میکردند کل روحانیت مساوی با ارتجاع است. یکی این که خودشان اصلاً درس و بحث و معارف اسلامی را مستقیماً نمیدانستند. همینطور روی هوا، پراکنده. دوم این که به بیرون زمان شاه نگاه میکردند معممین که در دستوبال مردم هستند، سؤال میکنی، جواب نمیدهند. صحنهای که باید از حق دفاع کنند، هی میگویند حسین و علی و... آنجا نیستند، میترسند. عافیتپرست هستند. عافیتطلبی خوب است، عافیتپرستی بد است. کلاه هم سرشان میرود. بعد به خودشان میگفتند پس این مشکل در ذات روحانیت و حوزه است. اینها قاصر و نادان بودند و لذا بعضی از همینها بعدها که مطلع شدند و مسائل را دیدند، تغییر جهت دادند، در صف انقلاب و امام آمدند. به تعبیر یکی از آقایان که میگفت اسلام منهای روحانیت، خیانت است. اسلام به علاوه کل روحانیت، آن هم خیانت است. اسلام به علاوه کل روحانیون یعنی اسلام به شرط کل روحانیون! این هم خیانت است. معمم داریم سواد ندارد یا کم دارد، تقوایی به آن صورت ندارد و اهل دنیاست ولی در حوزه گیر کرده است! راه فرار را پیدا میکند، زود در میرود، نمیتواند برود، جای دیگری ندارد، پس کی گفته اسلام را مشروط کنیم به چنین افرادی؟ اسلام منهای کل روحانیت خیانت است، اسلام به علاوه کل روحانیت هم خیانت است.
اسلام به علاوه روحانی صالح، منهای روحانی غیرصالح، این خدمت به اسلام است، این اسلام است. این تفکیک و تقسیمبندی نبوده است. کسی حق دارد معمم شود، بگوید من سخنگوی پیامبر و اهلبیت هستم که به یک حد نصاب اقلّی از آگاهی به معارف اسلامی برخوردار باشد، سواد اسلامی داشته باشد. آقا ۱۰ سال، ۱۵ سال کار بکن که بتوانی جواب بدهی. روحانیت صنف نیست، روحانیت، رسالت است. شغل نیست که به چشم این که اینها لباس، یونیفرم نظامی دارند، اینها یونیفرم چی دارند! در قرآن و حدیث از علم و تقوا و مسئولیتمداری اجتماعی سخن گفته میشود، سواد، زهد، شجاعت، آگاهی، کلاه سرت نرود، اهل دنیا نباشی، نگاه به چهره تو مردم را به یاد خدا و آخرت بیندازد. اینجور صفات حالا آن حد بالای آن بزرگان هستند و حد پایین آن یک کمی از اینها باید برخوردار باشد. پس ما با دسته قاصرین از روشنفکران مخالف روحانیت، منتقد روحانیت هم کاری نداریم، اینها اینها هم باید آموزش ببینند. قاصرین از روشنفکرها و قاصرین از متحجرین باید آموزش ببینند. هر دوی اینها ناآگاه هستند. چه این که میگوید اسلام منهای کل روحانیت و چه آن که میگوید اسلام به علاوه کل روحانیت، اینها هر دو باید آموزش ببینند.
اما هر دو جریان مقصرین دارند. مقصرین جریان روشنفکری ضد دین هستند اصلاً، کلاهبردارند. اینها از مشروطه تا امروز ظاهر دینی برای حرفهایشان درست میکنند و هدفشان زدن اصل و ریشه دین است. تحت عنوان قرائت نو و مدرن از دین میآیند هسته دین، یعنی نبوت را میزنند. پیغمبر چیست؟ پیام الهی چیست؟ عصمت چیست؟ کلام محمد (ص) از کلام خدا نیست. هر کسی هر برداشتی از دین کرده است، ملاکی برای داوری نداریم حق چیست، باطل چیست، محکمات چیست، ضروریات چیست، این حرفها چیست! ببینید تیشه را به اصل دین میزنند. من یک وقتی به یکی از همینها گفتم. او گفت شما چرا با من اینجوری برخورد کردید؟ من به شما ارادت داشتم، چرا شما با من اینجوری برخورد کردید؟ به او گفتم جنابعالی با ۸۰- ۹۰ درصد مسئولین جمهوری اسلامی رفیق هستی و از آنها پول هم میگیری. - این برای دهه ۷۰ است - ریشه اصل نبوت و دین را داری میزنی. و اینها نمیفهمند، برایشان هم مهم نیست. آن لحظهای که علیه اینها حرف بزنی، اینها عصبانی میشوند ولی علیه خدا و پیغمبر هر چه بگویی، اینها عصبانی نمیشوند. این، مشکل ما است. پس یک عده در روشنفکران مقصر هستند اینها را باید افشا کنیم، باید جلوی اینها ایستاد.
رسول خدا(ص) فرمودند: «اگر جلوی بدعتگذاران لبخند بزنید، احترام به آنها بگذارید، شما در بدعت آنها شریک هستید.» نباید بگذارید اینها محترم شوند. متفکر بزرگ، روشنفکران و فلان، هیبت آنها را باید شکست، باید جلوی بایستید. البته هیبت را باید با استدلال و بحث بشکنید نه با تهمت و اینها. بعضیها میگویند این روایت مرحوم شیخ انصاری مطرح میکند. این را بعضی از آقایان میگفتند «باهتُوهُم» یعنی بهتان هم بزنید. یعنی هر چه از دست تو برمیآید بگو! برای این که جریانهای انحرافی را بیآبرو کنی. مثل آدم عاجز بدبختی که نشسته، دیگر نمیتواند جواب کسی را بدهد، بعد فحش میدهد، بعد وسط مباحثه سنگ پرتاب میکند. «باهتوهُم» این نیست. «باهتُوهُم» یعنی آنها را مبهوت کنید، یعنی در بنبست قرارش بده، به لحاظ علمی آبروی او را ببر. نه این که بهتان و تهمت و فحش ناموسی بدهی، گزارهای گفته جواب او را بده. «باهتُوهُم» را گفتند یعنی بهتان بزن، فحش بده، تهمت بزن، دروغ بگو. هرچه بگویی عیب ندارد چون این دشمن اسلام است. این که عزتی برای اسلام نمیآورد. این او را عزیزترش میکند. این زدن تیشه به کمر اسلام است. «باهَتُهُم» یعنی به لحاظ نظری کاری کنید که در بنبست بیفتد، مبهوت باشد، نداند چه بگوید. این را بگویی، جواب این است. این را بگویی جواب این است. همین کاری که علی بن موسیالرضا (ع) در مناظرههای خود میکردند.
اما این دستهای که مورد توجه ما هستند، جریان متحجرین هستند که اسلام آمریکایی این است. اسلامی که آمریکا از آن خوشش میآید. اسلام آمریکایی، اسلام انگلیسی اسلامی است که کفر از ناحیه آن اسلام نهتنها هیچ احساس خطری نمیکند، نه به لحاظ نظری، معرفتی، نه به لحاظ عملی، سیاسی، اقتصادی، مبارزاتی، نه تنها خوشش میآید از اینها، بلکه کمک هم میکند. پول میدهد، پول خرج میکند. چون اگر این اسلام، این نوع مذهب تقویت شد، مذهب اصیل و روحانیت اصیل تضعیف میشود. و چون نمیتوانند به اسم و با شعار ضد دین و ضد آخوند به جنگ اسلام مبارز بیایند، که همان اسلام اصیل و روحانیت متعهد انقلابی است، آن وقت با آخوند میآیند به جنگ آخوند، با مذهب میآیند به جنگ مذهب. چون اینجوری میشود زد. اگر شما با شعار لامذهبی بیایید جلو مذهب، اینها میگویند: جنگ مذهب و لامذهبی است. معلوم است همه این طرف میآیند. متدینین این طرف میآیند. ولی اگر گفتی: نخیر آقا مذهب یک تفسیر دیگری هم دارد، یکی مذهب این است که امثال آقای خمینی و اینها میگویند، یکی هم مذهب این است که ما میگوییم. در این مذهب ما همه چیز به نفع شماست! شهادت نیست، جهاد نیست، زندان نیست، تبعید نیست، تحریم نمیکنند، تحریم نیست. ترور نیست، هیچ چیز نیست. اینقدر این اسلام قشنگ و راحت است. بعد با فقر، بیعدالتی، گرسنگی، ظلم، اصلاً اینها به ما، به این اسلام مربوط نیست. شما نماز میخوانی، مستحباتت را به جا میآوری، زیارت آقا میروی، آش نذری، این کارها، اینها سقف مذهب است. ببینید من با آش نذری و اینها مخالف نیستم، اتفاقاً بنده خیلی هم آش و شله دوست دارم. منتهیا مذهبی که سقفش اینهاست. سقفش همین است. این آن مذهبی است که انگلیس و آمریکا هم کمک میکنند، هم برایش تئوریسین و تئوری درست میکنند، هم پول میدهند، هم از آن حمایت میکنند، حاضر هستند برای آن مسجد، هیئت، حسینه، تکیه، کاروان زیارتی و... درست کنند. من شنیدم موقعی که هنوز ارتش آمریکاییها در عراق بود، از بالا به آنها گفته بودند به این زائرین احترام بگذارید. اینها با اینجور زیارت امام حسین و اینجور قرآنی که مشکلی ندارند. تحجر همین است. همان حرفی که آن "گلدستون" انگلیسی در عراق گفت، صدای اذان آمد، گفت این چیست؟ شلوغ شد، چه شده؟ گفتند نه، دارند برای نماز اذان میگویند. گفت برای ما خطر دارد؟ گفتند: نه. گفت خب بگذار بخواند، تا گلویش پاره شود. کمک کند. اصلاً برای آنها مأذنه بساز، بلندگو بدهند، امکانات بدهند. ثواب دارد.
خب آقا این اسلام متحجر به این معنا، اسلام آمریکایی، انگلیسی است. اسلام، معنویت شخصی است. ملکه انگلیس، هند را غارت کرده بودند، پدرشان را درآورده بودند، بعد آنجا رفته بود در خیابان داشت با ماشین میرفت، یک گاوی آمد وسط، راننده بوق زد، ملکه پیاده شد. مذهب پلورالیسم، آزادی مذهب. گفت این گاو برای اینها محترم و مقدس است. خودش هم به گاو احترام گذاشت. چون یک ملتی را ما گاو کردیم، بگذار جلوی اینها به این گاوشان هم احترام بگذاریم تا باز هم از این گاو، از این ملت، بیشتر شیر بدوشیم. رفت معبد بتخانه اینها خیلی محترم پرسید ببخشید چهکار باید بکنم که به مقدسات شما احترام بگذارم؟ گفتند باید کفشهایت را درآوری. گفت: چشم! با احترام، یک چیزی به پایش کرد داخل شد، از همه خود بتپرستها این مؤدبانهتر آنجا آمد و احترام گذاشت، رفت بیرون گفت همه مذاهب محترم و مساوی هستند. راست میگوید دیگر، همه مذاهب مساوی هستند چون این مذهب به درد خر کردن یک ملت میخورد. این مذهب ملتی را بیدار نمیکند، برای همه لالایی میخواند. اسلام آمریکایی اسلامی است که ملتها را میخواباند، دنبال خواب اسلامی است نه دنبال بیداری اسلامی. دنبال چرت اسلامی است! اسلامی که با فرعون و قارون کاری ندارد. میگوید فرعون تفرعن خود را بکند، قارون هم قارون باشد، طاغوت اقتصادی، طاغوت سیاسی و اینها هم کارشان را بکنند. ما هم یک کنار، با ادبیات مذهبی آنها و وضعیت را توجیه میکنیم. میگوییم خدا خواسته، همینی که هست، کار دیگری از دست ما برنمیآید.
خب حالا، این تفاوت اسلام آمریکایی و اسلام ناب است. اسم آن را میگذارند تفکیک دین از سیاست و حکومت و اینها. ظاهرش این است که برای حفاظت از دین است، ولی این تفکیک یعنی تعطیل بخش اعظم دین، حذف بخش معظم دین. مثل احکام جزایی، تعلیم و تربیت عمومی، مثل رسانهها، دانشگاه، آموزش و پرورش، خب اینها همه یعنی حکومت. مگر تو میتوانی در خانهات بنشینی، رسانهها و آموزش و پرورش و مالیات و زکات و اینها را اصلاح کنی؟ معنیاش این است که همه اینها را به دشمنان دین و دشمنان خلق، خلق خدا وا بگذار!
تفکیک دین از سیاست و اجتماع و حکومت، یعنی بدعت. بدعت یعنی تغییر دین. تغییر دین، یعنی دایره دین را، احکام و معارف دینی را یا کوچکش کنید یا بزرگش کنید. یک چیزهایی را در دین اضافه کنید که جزء دین نیست، «اِدخالُ فِی الدّین» یک چیزهایی را وارد دین کنید به اسم دین به مردم بگویید که هیچ ریشهای در دین ندارد. الان هم این کار هست. خیلی از ما یک حرفهایی به اسم دین به مردم میزنیم که اصلاً در دین نیست. «یَکتُبونَ الکِتابَ بِأَیدیِهِم ثُمَّ یَقولونَ هذا مِن عِندِ اللهِ.» همان کاری که کلیسا کرد. بین ما هم هست. این را میگوید به اسم دین که هیچ نه آیهای داریم، نه حدیثی داریم، نه عقل این را میگوید. یکی هم «اِخراجُ عَنِ الدّین» یک چیزی که جزء دین است، شما بگویید جزء دین نیست، بگویید اینها دینی نیست. این جریان اسلام تحجر هر دو کار را کرده است. اسلام متحجر، تحجر دینی هر دو کار را کرده است. هم یکسری مفاهیمی را به اسم دین به خورد مردم میدهد که در دین نیست، یا اگر هست، یک مسئله درجه ششم و هفتم است ولی به عنوان مسئله درجه اول و اصل دین معرفی میکند. مثلاً اول و آخر دین، زیارت و توسل است. در حالی که دین حقیقی از ریشههای توحید و معاد و نبوت و امامت و اینها شروع میشود. در ذیل اینها به زیارت و توسل و اینها میرسید که آن هم تفسیر توحیدی دارد، نه مشرکانه. اینها با دین گزینشی برخورد میکنند. بدعت یعنی برخورد گزینشی با دین. یعنی آنجایی که به نفع من است، آنجایی که منافع ما را تأمین میکند، آنجا را من بروم بررسی کنم، یک بخشهای مهمی هم از اینها اصلاً حذف شود. برای هر دو بدعت است. یک چیزهایی که دینی نیست به مردم بگوییم. هر دو شق بدعت، توسط جریان متحجر اتفاق افتاده است. یعنی بخش مهمی از معارف و احکام و ارزشهای دینی را اینها غیردینی کردند. اصلاً هیچ جا مطرح نمیکنند میگویند اینها به دین مربوط نیست. قیام به قسط را میگوید به دین مربوط نیست! خدا میگوید نه این که به دین مربوط است، اصلاً دین برای همین آمده است. برای تهذیب، تعلیم و قیام به قسط. «یقوم الناس بالقسط» میگویند این دینی نیست!
جهاد، شما میدانید امر به معروف و نهی از منکر از رسالههای ما حذف شده بود. امام دوباره امر به معروف و نهی از منکر را در رساله آورد و الا قبل انقلاب، بخش امر به معروف و نهی از منکر که از فروع اصلی دین است، در کنار نماز و روزه مهم بلکه مهمتر است، چون در روایات ما این را داریم که اگر این باشد، بقیه دین میماند، این نباشد همه از بین میرود. این را از رسالهها هم حذف کردند. این حذف بخش مهمی از دین میشود. بدعت یعنی همین. بدعت نوع دوم را هم انجام دادند. یک چیزهایی که جزء دین نیست یا اصل دین نیست، به عنوان اصل مسائل دینی و مهمترین مسائل دینی آوردند و مطرح کردند. پس اینها هر دو شق بدعت را انجام دادند. هم اِخراجی هم اِدخالی. دین را تغییر دادند.
یکی هم سوء تفسیر است. مفاهیم اسلامی را بگیر تفسیری که دل تو میخواهد از آن بکن. تفسیری که منافع تو را به خطر نیندازد. مثلاً مفهوم تقیه. امام گفت آقا تقیه... ببینید تقیه تکنیک مبارزه است. اینها تقیه را ترک مبارزه تفسیر کردند. از صحنه فرار میکنند اسم آن را تقیه میگذارند! کسی که از صحنه فرار کرده، قاعدین که تقیه نمیکنند. از چه تقیه میکنی؟ تو که در رفتی دیگر مبارزه نمیکنی. وقتی مبارزه نمیکنی، کدام مخفیکاری؟ تقیه یعنی مخفیکاری یک مجاهد، یک تکنیک مبارزاتی است که ضربه کمتر بخوری و بیشتر ضربه بزنی. این تقیه است. فرمودند این واجب است. «اَلتَّقِیَّةُ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی» است برای که اهلبیت در متن مبارزه بودند. هم مبارزه اعتقادی، فرهنگی، هم مبارزه سیاسی، جهادی. اصلاً کسی که مبارزه و تقیه نمیکند، احمق است. از اهلبیت نقل شده که اینهایی که تقیه نمیکنند در صحنه میآیند، خون هر کس که در این راه ریخته شود به عهده آنهاست. اسرار اهلبیت را، این هم اسرار معارفی است که مخاطبها همه به یک اندازه نیستند. هر چیزی را به هر کسی نباید گفت. مقدماتی دارد. یکی از کارهایی هم که همین جریان متحجر میکنند این است که میگردند در روایات، یک روایاتی که گاهی اصلاً سند آن روشن و معلوم نیست، مشکوک است. بعضیها سندش درست است، معنای روایت اصلاً معلوم نیست. متکلم و مفسر درجه اول باید بنشینند با هم بحث کنند تازه آخرش اختلاف کنند که این روایت دقیقاً یعنی چه؟ اینها همان روایاتی را که علمای درجه اول ما در فهم آن مشکل دارند و اختلاف دارند و بعضیها میگویند این را به خدا واگذار میکنیم، معلوم نیست معنایش چیست، همانها را برمیدارند میگویند اصل دین است و به عوام هم همانها را میگویند. بعد هم هر جور دلشان میخواهد معنا میکنند. مردم را دچار یک ارعاب فکری، فرهنگی میکنند. اصلاً از اهل بیت(ع) مکرر رسیده که هرکس همه دین، هر بخشی از دین را هر وقت به هر کسی بگوید، به ما خیانت کرده است. مگر شما حق دارید هر چیزی را حالا هم که دیگر کتاب و حدیث چاپ میشود، هر کسی هم از راه میرسد دستش را میکند حدیث برمیدارد. اصلاً کاری ندارد سند آن چیست، دلالت آن چیست، جای این کجاست؟ این حدیث را به چه کسی باید گفت و به چه کسی نباید گفت، به اینها کاری ندارد. چطوری باید آن را تفسیر کرد؟ یک زمانی اجازه نقل حدیث میدادند. یعنی یک استاد بعد از سالها که یک شاگردی را تربیت میکرد، با قرآن و حدیث میدید آشناست، عقل او درست کار میکند، سواد او درست است، مفهوم اصول فقه و منطق و این حرفها را میفهمد، سند روایت را میداند، سواد سندی و رجالی دارد، روایت را درست معنا میکند، بعد استاد مینوشت بنده که از فلان استاد و فلانی و فلانی اجازه دارم، یعنی خودم هم حق دارم، متخصص شدم، به آقای زید، فقط به ایشان نه به خانوادهاش، قبیلهشان همه با هم یکجا نه، به خود ایشان اجازه دادم که این ۱۷ حدیث را نقل کند و معنا کند. خب سابقاً اینقدر سنت حوزه ما دقیق بود. حالا دیگر همینجوری حدیث راست، دروغ، سند دارد، ندارد، دشمن جعل کرده است، یک نادانی برداشته ساخته است یا مستقیم کلمات امام است یا برداشت راوی از سخنان امام است! الفاظ آن برای خودش است یا برای امام است؟ چه وقت گفته شده است، به چه کسی گفته شده است، طرف چه پرسیده که ایشان این را گفتهاند، نسبت آن با آن روایات دیگر چه میشود؟ آن روایات دیگری را دیدی یا ندیدی، قرآن را دیدی یا ندیدی، اصلاً با عقل سراغ حدیث یا بدون عقل آمدهای؟ هیچ چیز به اینها کار ندارند. این همینطوری نگاه میکند چهکار کنم که این مخاطب دهانش باز بماند، حدیث برایش بخوانم دهانش باز بماند، منبر ما را بگیرد! اینها یعنی برخورد گزینشی با دین، اینها یعنی خیانت به دین. بعضی از ما برای این که خودمان را محترم کنیم، دین را بیاحترام میکنیم.
تفسیر غلط از این مفاهیم، مفهوم تقیه یکیاش که گفت آقا اگر تقیه اینقدر مطلق است که، پس کربلا کلاً زیر سؤال است. پس سیدالشهدا خلاف شرع عمل کرده است. اگر تقیه، ولو بلغ ما بلغ. امام گفت الآن رسید به یک جایی که دیگر تقیه حرام است ولو بلغ ما بلغ. هر کار میخواهد، هر اتفاقی میخواهد بیفتد، الآن دیگر تقیه حرام است. چون اصل اسلام را هدف گرفتهاند. آمدند تاریخ هجری پیغمبر را تاریخ شاهنشاهی کردند. بیحجابی را اجباری میکنند. آمدند عمامه را از سر روحانیت بردارند. آمدند بهائی و صهیونیست را بر این کشور حاکم کنند. تا کجا میخواهی تقیه کنی؟ امام میگوید الآن دیگر تقیه حرام است ولو بلغ ما بلغ. این آقایان میگفتند تقیه واجب است ولو بلغ ما بلغ. یعنی هر بلایی سر اسلام میخواهد بیاید بیاید، سر ما هیچ بلایی نیاید! عالم روحانی باید فدای اسلام بشود، نه این که اسلام را فدای خودش بکند. اینها میگفتند نه، اسلام هم از بین رفت، رفت، ما از بین نرویم. فکر کردند تقیه برای حفظ من و شماست. تقیه برای حفظ دین است. اگر مطلق بود، کربلا چرا، اصلاً کربلا، چرا امام حسین تقیه نکرد؟ اگر کسی باید تقیه میکرد، امام حسین بود. چرا نکرد؟ خب هر چیزی یک حدی دارد.
مفهوم انتظار. امام زمان و انتظار؛ درست خلاف آن چیزی که اهلبیت خواستند، تفسیر شده است. آنها میگویند: منتظر یعنی آمادهباش همیشگی. درست یا نه؟ انتظار یعنی آمادهباش همیشگی. یعنی آقا امام معصوم که الان حضور مشهود و ملموس فیزیکی ندارد، یعنی ظهور ندارد. حضور که دارد، برای ما ظهور ندارد. اسلام تعطیل نشده است، اسلام تعطیل نیست. مبارزه تعطیل نیست، عدالتخواهی تعطیل نیست. انتظار فرج جزئی از فرج است یعنی چه؟ بالاترین عبادت است یعنی چه؟ اگر انتظار به این مفهوم است، که ما که داریم کارهای خودمان را میکنیم، حالا اگر آقا هم تشریف آوردند که قدمشان روی چشم، اگر هم تشریف نیاوردند که ما هم زندگی خود را داریم. اسم این انتظار است؟ انتظار یعنی این که الان به شما میگویند: آقای فلانی، فلان مرجع تقلید، فلان عالم بزرگ الان دارد میآید، منتظر باشید. همه اولاً شروع میکنی سالن را آماده میکنی، کار میکنی، بعد هم همه حواس واقعاً آنجا باید باشد که اگر همین الان آمد چهکار کنم؟ بعد اگر نیامد چهکار کنم؟ در واقع، انتظار یک فعل است. اینها انتظار را ترک فعل معنا میکنند. انتظار فعل است نه ترک فعل. یک فعل است. اگر انتظار خودش سخت و جهاد نبود، نمیگفتند: «أَفضَلُ العِبادَة» بالاترین عبادت است. انتظار یعنی تا رهبر اصلی نیامده، هر کاری از ما برمیآید در مسیر آن نهضت انجام میدهیم تا ایشان بیایند و رهبری علنی را به عهده بگیرند. معنیاش این است. انتظار را به انفعال، وادادگی، تسلیمطلبی، انفعالصفتی، بیمسئولیتی، خودمحوری، تنبلی تبدیل کردند. انتظار شد تنبلی و فرار از صحنه. ببینید با تقیه همین کار را کردند، با انتظار همین کار را کردند، با مفهوم شفاعت همین کار را کردند. شفاعت که میفرماید: «بِإِذنِ الله» است، آمدند گفتند: اهلبیت و امام حسین و اینها، برای آنها یک مغازهای جدا از خدا باز کردند. بعد اینجوری شفاعت معنا شد که با خدا سخت میشود کنار آمد، بعد هم خدا سرش شلوغ است، گرفتار است. ولی امام حسین، حضرت ابوالفضل و اینها، با اینها راحتتر میشود کنار آمد. با یک زیارتی، نذری، مسئله با اینها حل میشود. بعد اینها خودشان بروند سر خدا را کلاه بگذارند. این شفاعتی بود که درست شد!. شفاعت هم به مفهومی برای توجیه و تنبلی و فرار از تکلیف، توجیه گناه تبدیل شد. در حالی که شفاعتی که در روایات اهلبیت است، یعنی این که شما در مسیر حق باید تلاش کنی اما در این وسطها بالاخره انسان هستی، گناه و خطا میکنی، مأیوس نشو. خدای متعال اجازه شفاعت داده است. مأیوس نشو حالا چهار تا خطا هم کردی. تمام مفاهیم را برای تعطیل اسلام و مبارزه طور دیگری معنا کردند.
یکی هم سوء استفاده از احکام است. مثلاً امام آمده بحث شطرنج و بحث موسیقی را اجتهاد میگوید آقا شطرنج یک زمانی فقط قمار بود، الآن شده یک ورزش، اگر قمار با آن نمیزنی، حلال است. موسیقی، آن موسیقی غنایی مخصوص لهو و لعب، فسادآور، آن همیشه حرام بوده، الآن هم حرام است. ضمن این که غنا به مفهوم موسیقی نیست. غنا موزیک نیست. موسیقی میتواند در خدمت حماسه، رشد، تفکر قرار بگیرد. البته در هیچ روایتی بنده ندیدم موسیقی عرفان است. چون بعضیها میگویند موسیقی عرفانی و فلان، یا موسیقی راه تقرب است. یک آقایی میگفت موسیقی راه تقرب به خداست. اگر چنین چیزی بود، یک روایتی اقلاً کوچکی میآمد که راه تقرب به خدا یکی ذکر، یکی نماز شب، یکی دعا، یکی روزه، یکی هم موسیقی است. چنین چیزی نیست. اما موسیقی عبادت نیست، دلیل بر این نیست که کل موسیقیها حرام است. موسیقیهایی هست در خدمت توجه و حماسه و رشد است. بعضیها میگویندآقای خمینی آمد همه حرامها را آمد حلال کرد! مسئله این است که چه چیزی مهم است، چه چیزی اهم است؟ نقل بدون عقل. میدانید ته نقل بدون عقل چیست؟ همین وهابیها هستند. منتهی نوع شیعه آن را کسی نمیفهمد که خطرناک هستند. میگوید اگر سینما مشروع بود، پیغمبر یک چیزی راجع به آن میگفت. همین روزها بعضی از دوستان خوب ما این را گفتند که اگر سینما مشروع بود، پیغمبر میگفت. خب مرد حسابی هزار تا چیزی که نبود آن زمان، تو باید رجوع کنی به محکمات و عمومات قرآن و به ملاکات دینی تا بگویی چه چیزی حرام و چه چیزی حلال یا مثلاً اهم و مهم است؟ میفرمایند: «کونوا لَنا زَیناً وَ لا تَکونوا عَلَینا شَیناً.» هیچ کاری که آبروی ما را میریزد نکنید. حالا من سؤال میکنم: الان برای اهلبیت در دنیا قمهزنی زینت است یا شین است؟ بعضیها میگویند ما برای خدا میکنیم، برای مردم نمیکنیم. آقا جان، مخاطب تو مردم هستند. این که اهلبیت میگویند برای ما زینت باشید، آبروی ما را نریزید، برای خدا که نمیگویند، در جامعه دارند میگویند. میگویند شیعه کاری نکنید که وقتی به شما نگاه میکنند، همه بخندند بگویند اینها عجب آدمهایی هستند. این چه دین و مذهبی است؟ حتی راجع به احکام، نقل شده که یک نفر بود خیلی صیغهباز بود. بعد از امام صادق(ع) او را احضار کرد و گفتند: تو داری چهکار میکنی؟ ازدواج موقت میکنی؟ چه کار داری میکنی؟ گفت آقا اشکالی ندارد که، داریم کار حلال میکنیم. امام فرمودند: حلال یک وقتهایی حرام است. تو اینقدر نمیفهمی که با این کارت داری اصل این حکم را زیر سؤال میبری و آبروی ما اهلبیت را داری میبری؟ این را گذاشتند ازدواج موقت را برای جایی که ازدواج دائم نیست، بنبست است، مشکل است، ممکن است به گناه بیفتی، به تعبیر حضرت امیر(ع) اگر آن بنده خدا جلوی «مُتعَه» را نگرفته بود «لما زنا احد قط»، هیچکس زنا نمیکرد. یعنی برای جلوگیری از زنا است. یا مشکلات دیگری که با ازدواج دائم حل نمیشود که در هر جامعهای همیشه نمیتوانند ازدواج دائم بکنند. نه این که ابزاری شود برای «ذوّاقیت». چون پیغمبر(ع) فرمودند: ملعون هستند «الذواقین ولا الذواقات». پرسیدند ذواقین و ذواقات چه کسانی هستند؟ فرمودند: مردان و زنانی که مدام دنبال تجربههای جنسی جدید هستند مدام میخواهند با مردان و زنان جدید باشند ولو از حلال آن.» پیغمبر آنها را لعنت کرد. این ابزار است ولی اینها را هدف را وسیله میکنند و وسیله را هدف میکنند. مهم را اهم میکنند، بیاهمیت را اهم میکنند، اهم را غیرمهم میکنند.
و آخرین مورد را که فقط اشاره میکنم و رد میشوم، مسئله اختلاف مذهب شیعه و سنی و این حرفهاست که دیگر الان دیگر فرصت نیست، آن هم یک بحث مهمی است که اهل سنت اغلب مردمشان آدمهای مستضعف و محب اهلبیت هستند. من خیلیها را دیدم این طرف و آن طرف دنیا، اسم حضرت فاطمه، حضرت امیر میآید گریه میکنند. اینها را باید آگاهی داد، اینها دشمن اهلبیت نیستند. آن ناصبی است که دشمن اهلبیت است که با او هم باید جوری رفتار کنیم که مدام بمب به کمرش نبندد، بیاید به قصد قربت خدایی، بیاید در مسجد و حسینه آدم بکشد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی